امروز تو راه کلاس نقاشی بودم که فهمیدم استاد احضارمون کرده من هم به دوتا از همکلاسیهام زنگ زدم که هر دوشون گفتن فردا نمی تونن بیان. خب به دوستم که به من اطلاع داده بود گفتم من اگه بلیط گیرم بیاد میام.

یعنی چنین استادهای خجسته ای داریم که فردا هفت صبح برامون کلاس میزارن بعد ده و ربع امروز به ما اطلاع میدن برای همین من امشب راهی تهرانم. فکر کنم باید یه صحبت باهاشون بکنیم که برای ترم بعد یه کوچولو به حال و احوال ما و کار و زندگیمون فکر کنند. امیدوارم فردا به ما بگن که دیگه احتیاج نیست امتحان بدیم و همون امتحان قبلی امتحان پایان ترمه. 

پی نوشت: چند روزه که رشته کارهام یه کم در هم پیچیده شده کمی از این بابت ناراحت بودم و الان اون رو مصلحت می دونم با اینکه وضعیت بهتر نشد ولی امید چیزی که نباید از دست داد خدا بزرگه و به بزرگیش نباید شک کرد.