1- امتحان دیروز رو خوب دادم امیدوارم نمره بالا بگیرم حالا پر رو نشم و نگم 20 ولی بالای 18 رو به راحتی استاد می تونه به من بده.

2- وسط امتحان مراقب به یکی از همکلاسیهام اجازه داد از کل کلاس یه سئوال بپرسه. گفت سئوال چهار منظورش چیه؟ من گفتم اون سه مورد رو باید بنویسی در واقع منظور استاد اینه کل فصل چهار رو براش بنویسی. تا این رو گفتم ردیف بغلی ما که امتحان عملگر داشتن یه نوچ نوچی کشیدن و از قیافه اشون معلوم بود که میگن خدا رو شکر که ما این امتحان رو نداریم.

3- همکلاسی من رو که تصادف کرده  یادتون هست. برای امتحانات با دو تا عصا میاد. خب چیز عجیبی نیست اما یه چیزی دیگه عجیبه که من ازش دیدم. دانشگاه ما کنار اتوبانه و راحت ترین کار برای رفتن به جای ایستادن کنار اتوبانه و سوار تاکسی یا اتوبوس شدنه راه دیگه هم داره این راحت ترینه. حالا فرض کنید من رفتم تا ایستگاه اتوبوس و اونجا سوار تاکسی شدم . صد متر بالاتر کنار گارد ریل همون همکلاسیم با دو تا عصا دیدم که گارد رد شدن از گارد ریل رو داره. خداییش من چشمم چهارتا شده بود. به نظر شما چطور با جفت عصا از گارد ریل رد میخواد بشه؟

4- دیشب بد جوری بارون می اومد و رعد و برق و باد و بوران وسط این حرفها این تیر چراغ برق جلو خونه ما جرقه میزد مثل اینکه جوش کاری دارن میکن. این بار اول ما نیست یه بار دیگه هم همین طور شده بود و ما و همسایه هامون هم زنگ زدیم اداره برق ولی هیچ کس نیومد. دیشب دیگه زنگ زدم شرح ماوقع که دادم ادرسم رو گفتم حالا ادرسم نصفه گفتم خواهرم میگه میان میگم میگن میان. میگه نمیان گفتم چرا؟ میگه تو ادرس رو که کامل نگفتی. گفتم راست میگی. دوباره زنگ زدم. ادرس کامل گفتم بعد فامیلیم رو پرسید. ده دقیقه بعد دوباره زنگ زد. ادرس دقیقتر رو پرسید. دو دقیقه بعد گفت بیدار باشید ما میاییم راهنمایی کنید کجاست. ده دقیقه بعد گفت دم دره. من هم رفتم تو بارون پایین بهشون نشون دادم حالا این وسط دیگه جرقه نمیزنه یه مرتبه یه جرفه کوچیک زد نه مثل اونی که ما دیده بودیم ولی چراغ تیربرق خاموش و روشن شد. کارمندای اداره برق با خودشون حساب کردن وسط شب تو تاریکی اصلا نمی صرفه برن بالا. گفتن فردا میایم با بالابر. این هم خطری نداره من هم نمی تونستم دعوا کنم گفتم باشه. خدا رو شکر حادثه ای رخ نداد. ولی واقعا جالبه همسایه های ما وقتی ساعت دوازده به بعد وارد کوچه که میشی همه سرک میکشن کی هستی بعد اون وقت شب ماشین برق اومده کسی جیکش هم در نیومد. حالا اومدم بالا خیس. خواهرهام به من میگن پطروس.