هفته پیش این در آن در زدم. تا نمونه سئوال برای دانش آموزهایم پیدا کنم تا انتهای ترم به مشکل بر نخوردند بعد از سرچ در اینترنت صد و پنجاه صفحه نمونه سئوال برایشان پیدا کردم همه را رفتم پرینت کردم. مرضیه گفت "می دانم دانش آموزانتان نمی روند کپی کنند." راست گفته بود از بین آنها فقط یک نفر کپی گرفت یکی هم برگه هایم را برد و نیاورد.
امروز بعد از کلاس عملی گفتم از نمونه سئوالات این پنج برگه را کپی کنید دیدم ناز می کنند یکی را فرستادم پنج تا  کپی از آن بگیرد و پولش را من حساب کردم سر  کلاس که آمدم برگه ها را دادم به دانش آموزانم یکی گفت "پول خانوم رو حساب کنید." من گفتم "نمی خواد ولی برگه ها رو باید به من پس بدید." دانش آموزم اصرار داشت که من باید پول را بگیرم و هر کس پول نداده دندش نرم باید بنویسد. پانصد تومان را گذاشت روی برگه های که جمع کرده بود. به او گفتم "نمی خواهم به کسی فشار بیاورم و هزینه ای به کسی تحمیل کنم" 
دیدم نمی شود رفتم سر منبر و شروع کردم به صحبت کردن گفتم اهدافتان را مشخص کنید ببینید آیا درس خواندن به دردتان می خورد یا نه. گفتم "هدفتان را طوری انتخاب کنید اگر هفتاد سالتان شد افسوس زمان از دست رفته را نخورید." پرسیدم: "اهداف بلند مدتتان چیست؟" یکی گفت: "ادامه تحصیله میخوام  دوم دانشگاه که رفتم برم سر یک شغل خوب بعد با یک شخص خوب ازدواج کنم." یکی گفت: "ببینیم چی پیش بیاد." یکی گفت: "ادامه تحصیل". یکی از همه جالبتر گفت. گفت "هدفم اینه که عید عروسی کنم بعد از اون هم هدفی ندارم." آقا مرا می بینید اهداف بلند مدتش مرا کشته بود حتی بعد از این ازدواج آرزوی دیگری ندارد حتی ارزوی مادرشدن یا مادر خوب شدن را ندارد. سقف کوتاه ارزوهایش واقعا دیوانه کننده است. گفتم "فردا که ازدواج کردید و بچه تان از شما خواست کامپیوتر را روشن کنید؟ نباید در بمانید برای اطلاعات عمومی هم شده درس بخوانید تا فرزندتان نگوید مادر نادانی دارند."
فکر می کنید جوابشان به این حرفم چی بوده؟ یکی گفت "می زنمش که جلوم در نیاد " یکی گفت "یه شوهر مهندس می کنم که اون بهش یاد بده."
انتهای حرفهایم که کلی نصیحت برای انتخاب راه درست زندگی بود گفتم سئوالی ندارید که یکی پرسید "خانوم بهتره که ازدواج کنیم یا درس بخونیم؟"
من هم گفتم "هر کدوم جایگاه خودش رو داره. من آدمهای زیادی دیدم که درس خوندند و ازدواج موفقی داشتند و همچنین آدمهای که ازدوج کردند و در درس موفق بودند. هیچ کدوم اون یکی رو نفی نمی کنه. نباید این اتفاق بیفته وقتی ازدواج کنید کتاب و دفترتون رو جمع کنید که تموم شد. ببینید درس خوندن کجای الویتهاتونه اگه راه رسیدن به هدفتون نیست درش رو تخته کنید خدا فکر رو داده تا بیندیشید پیرو نباشید مستقل باشید شما باید زنی باشید که پشتیبانهای زندگیتون رو ازش بگیرند در نمونه اگه پدرتون و مادرتون . برادرتون یا شوهرتون نباشه در نمونید."
بعد کلاس برگه با پول را برایم آوردند به خصوص سحر که اجحاف در حقم می دانست که کپی رو مجانی بچه ها دریافت کنند. گفتم "همیشه تنبیه با چوب نیست بلکه گاهی آدم تنبیه میشه این هم تنبیه بچه هاست تا شرمنده بشن بین بچه تقسیمش کن."