امروز یه نموره برف اومد تا ما برف ندیده از دنیا نریم من هم قشنگ شال و کلاه کردم رفتم کلاس نقاشی.مژه

تو کلاس هم اتفاق خاصی نیفتاد فقط اینکه دیگه همه مجسمه ها به جز ابن سینا رو کشیدم و از ابن سینا هم یه تمام رخ کشیدم احتمالاً جلسه بعد مجسمه کشیدن تموم میشه لبخند

امروز موقع برگشت لاله استاد رو رسوند خونه اش. همراهی با استاد هم برای خودش جالبه.

استاد :شما که نمی خوای بیایین خونه ام؟

ما :نه استاد ما می خواهیم حتما بیاییم 

استاد: شاید ما نون تخم مرغ داشته باشم.

ما: مهم دور هم بودنه. غذا مهم نیست.

استاد: ای بابا.

پی نوشت: احتمالا فردا و پس فردا اخرین جلسات کلاسهای دانشگاه منه. امتحاناتمون مشخص شده برای امتحانم دعا کنید.