استادهامون این بار خیلی زود احضارمون کردن. ماهم سه شنبه رفتیم خدمتشون عرض ادب کنیم که دیدیم ای بابا اشی پختن یه وجب روغن روشه. بعد از مدتی که یک هفته در میان می اومدن یه جلسه طولانی تشکیل دادن و هر دو  رو دور تند رفتند. بعد هم  اعلام کردند بهمن باید امتحان بدیم. شما از حالا فاتحه ما رو بخونید. احتمالا چند هفته اینده کلاسهامون فشرده میشه. 

متاسفانه این رفت و امدهامون کار دست یکی از همکلاسیهام داد. بنده خدا وقتی از تهران میرفته اصفهان. برادرش که راننده بود نزدیکهای دانشگاه اصفهان رفته تو گارد ریل و این بیچاره هم کتف راست و پای چپش شکسته و رفته زیر عمل. دیروز و پریروز هم همون برادرش که تصادف کرده بود اومده به جاش کلاسها رو شرکت کنه جزوه بنویسه و صدا رو ضبط کنه. فکر کنم عذاب وجدان داشت. بهش گفتم لازم نیست بیاد خودمون صدا رو ضبط می کنیم و براش می فرستیم از جزوه هامون هم اسکن می گیریم.

بعد از اینکه سر کلاس ما نشست این برادر همکلاسمون بهمون گفت استادتون درس نمیده فقط تیتر میگن و میرن. ما گفتیم بابا این استادمون که خوبه بعد دکترا همینه باید تیتر بگن و برن ما بریم خودمون بخونیم و تحقیق کنیم. گفت نه منظورم اینه اصلا کاربرد این مفهومها را نمیگه. ما گفتیم: اره نمیگه چون ما محض داریم نگاه میکنیم و اصلا به کاربردش نظری نداریم. شاید حق باهاشه که کاربردی درس نمی خونیم اما فکر می کنم اون تیتر گفتن اصلا اشتباه استاد نیست.(تو پرانتز بگم این رشته ما واقعا کاربرد داره خودم دوست دارم تو کاربردش کار کنم.)