امروز تولد داداش منه. می دونم اینجا رو نمی خونه. کلا با وبلاگ نویسی من موافق نیست دلیلش اینه که در این دنیایی مجازی خیلی اطلاعات ها رو با بقیه به اشتراک میزارم که ارزش اون اطلاعات رو نمی دونم. و همین اطلاعات به نظر ساده و بی ارزش برام میشه یه دردسر. سعی نداره من وبلاگ ننویسم اما موافق نیست. با اینکه یه زمانی ادرس وبلاگ رو می دونست اما سراغش نمی اومد. نمی دونم چرا؟ شاید برای اینکه نمی خواست امر و نهی کنه که ننویسم.

داشتم می گفتم که وبلاگم رو نمی خونه. ولی اینجا می تونم تولدش رو تبریک بگم چه اشکالی داره با اینکه اینجا نمیاد اینجا بهش تبریک بگم و گلهای عکس رو تقدیمش کنم.

 

پی نوشت: دو روزه میرم شهرداری. دیروز کارشناسی که باید می اومد بازدید اسمش و قیافه اش اشنا بود. برای من که قیافه هیچ کس تشخیص نمیدم تداعی کننده بقال سر کوچه مدرسه ابتداییم بود. حدس زدم نوه اش باشه. نوه همسایه ما بود و پدرش هشت ماه قبل از تولدش شهید شده بود. خودش رو بچه که بود دیده بودم. خب من اعتماد به نقس تشخیص قیافه ندارم برای همین به رو خودم نیاوردم وقتی اومد سر خونه تا کارشناسی کنه گفت این ساختمان دیگه بازدید نداره هر روز از جلوش رد شدم و از پیش تا اخرکارش رو دیدم. این که گفت خیالم راحت شد گفتم  نوه آفای قلانی هستید؟ گفت اره. 

امروز هم دوباره رفتم شهرداری. سامره همکلاسی دوران ابتدایی و همسایه قدیمیمون رو دیدم. فکر کنم اگه یه ماه دیگه میرفتم شهرداری می دیدم همه همسایه ها تو شهرداری کار می کنند.