آخر کلاسه ولی هنوز حضور غیاب نکردم می بینم علی زنگ میزنه جواب نمیدم میزارم برای بعد کلاس.می بینم علی باز هم زنگ میزنه جواب نمیدم قطع میشه حضور و غیاب می کنم و دوباره زنگ میزنه می خوام جواب بدم دانشجویی میاد با من حرف بزنه با هم حرف که میزنیم. از دانشگاه خارج که میشم به علی زنگ میزنم موبایلش اشغاله. دوباره زنگ میزنم. میگم علی کار داشتی میگه هیچی خونه مستاجرمون رو دزد زده. می خواستم حفاظ برای پنجره بسازم. گفتم از هر حفاظی که خوشت میاد عکس بگیر بده به مستاجرمون تا سفارش بده.

این اولین خبر دزدی این چند وقت نیست که میشنوم. چند روز پیش ماشین علی رو هم دزد باز کرده بود و از خوش شانسی ماشین علی ضبط نداره و چیز خاصی نبردن. اما تو پارکینگشون هم زمان دوتا ماشین دیگه رو هم باز کرده بودند. 

نتیجه گیری 1: بعد از این اتفاقات احساس نا امنی می کنم. چند روز پیش که دیر وقت برگشتم و هر چقدر به 133 زنگ زدم جواب نداد و به مریم زنگ زدم خواب بود. بعد هم اتوبوس سر کوچه خودمون نگه داشت گفتم اشکال نداره پیاده میرم تا خونه. وقتی رسیدم خونه سرزنشم کردن که 2 نصف شب پیاده اومدی نمی دونی شهر نا امنه. بعد از این اتقاقات به این نتیجه رسیدم واقعا شهر نا امنه و حق با بقیه است.

نتیجه گیری 2: به نظر شخصی من این نشانه های فقر در جامعه است مردم فقیر شده اند و ارزش اجناس بیش از حد درامد افراد است برای همین دزدی به نظرشان ارزش ریسک کردن را دارد.

پی نوشت: امروز بحث علم بهتر است یا ثروت سر کلاس راه افتاده بود. گفتم علم ثروت تولید می کنه و ثروت هم علم تولید می کند. هیچ کدوم بهتر از دیگری نیست. بلکه هر کدوم دیگری رو ایجاد می کنه. در واقع مشکل اصلی ایران اینه که ثروت برای تولید علم خرج میشه ولی علمی است که  ثروت تولید نمیکنه. به نظرم مشکل کشورمون اموزش ماست.