1- دیروز امتحان میان ترم گرفتم خوشحال تر از دانشجوهام خودم هستم چون برگه های پر باری رو به من دادن. حالا حس خدا رو درک می کنم که بنده اش کار خوبی رو انجام میده.

2- سومین جلسه است که دیگه طراحی از چهره تموم شده و دارم از روی تندیس سر طراحی می کنم. مجبورم تو کلاس نشینم. و تو سالن گالری طراحی کنم چند هفته باید تبعیدی باشم.

3- حرف زورگیری بود توی کلاس نقاشی. یکی از همکلاسی ها می گفت کنار بیمارستانی که شوهرش کار می کنه زورگیری شده و دوربین های بیمارستان هم ضبط کردن. بحث با مطالب این چنینی ادامه داشت که بچه ها گفتن بریم اسپری فلفل بگیریم و شوکر. بهشون گفتم گیریم گرفتید بلدید استفاده کنید؟ گفتن اره. گفتم ممطئنید از دستتون نمی گیرن و بر علیه خودتون استفاده نمی شه. جوابم سکوت بود.

واقعیت اینه خودم تو دوران دانشجوییم همیشه با خودم تیغ موکت بری حمل می کرد م به دو دلیل یکی برای تراشیدن مدادهای طراحیم و دوم برای دفاع شخصی. ولی یه روز یه بنده خدایی که یادم نمیاد کی بود همین سئوال رو از من پرسید بلدی ازش استفاده کنی. دیدم راست میگه بعد از اون دیگه تیغ موکت بری رو وسیله دفاع شخصی ندیدم.